قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
85
تاريخ نگارستان ( فارسى )
قطرى از اقطار عالم جمعى كثير كه از هر جانب اجتماع نموده باشند بسبب سيلان آب فراوان غرقهء درياى فنا گردند قضا را هم در آنسال زياده از دويست هزار آدمى از حاجيان در رودخانه فرود آمدند و سيلى عظيم ايشانرا احاطه كرده اندكى از ايشان بمقتضاى جانفزاى ساوى الى جبل يعصمنى من الماء پناه بكوهها برده و راهى يافتند و سر كذب المنجمون برب الكعبة بظهور پيوست . [ 155 - جمع كردن مادر واثق منجمان را . ] 155 تمثيل مؤلف كامل التواريخ گويد كه در حين اشتداد مرض واثق مادرش قراطيس بنابر كمال دلبستگى ، تمامى منجمان بتخصيص و حسن بن سهل بن يحيى را احضار فرموده زايجهء طالع واثق را بديشان نمود و از كيفيت حال او سؤال فرموده همه باتفاق گفتند كه بعد اليوم پنجاه سال ديگر زندگانى خواهد كرد و او در همانروز بمرد نظم : دروغ است كاين وهم كوتاه بين * فلك را نهد كار ساز زمين زمين و فلك چون منش بندهاند * بتسليم خدمت سرافكندهاند [ 156 - عقربهاى پرنده در زمان مستر شد . ] 156 من الغرائب در بعضى تواريخ مسطور است كه در زمان مستر شد در شهور سنهء 524 اربع و عشرين و خمسمأة در بغداد عقربهاى پرنده پيدا شده خلائق را اضرار ميكردند و بعضى كودكان از زهر نيش آنها هلاك گشته از مهد بلحد انتقال كردند . [ 157 - اعتياد يافتن قطب الدين قيمار . ] 157 من النوادر در زمان مستضىء قطب الدين قيمار بر وجهى اعتبار يافت كه هيچيك اولياى دولت را اختيارى نماند و در سنه 570 سبعين و خمسمأة قصد گرفتن ظهير الدين عطار كه از محترمين خليفه بود نمود و آن بيچاره خود را بدار الخلافه رسانيده و قيمار با فوجى از امرا و عوام و ارباب تماشا متعاقب او بدار الخلافة رسيده ميخواستند كه او را بتعدى بيرون كشند چون پرتو اين خبر بر پيشگاه خاطر مستضىء تافت به بام گوشك برآمده بآواز بلند با عوام گفت كه چون قيمار قدم از جادهء اطاعت بيرون نهاد سرش از ماست و مالش از شما عوام كه اين سخن شنيدند بيكبار متوجه گشته خانهاش را بجاروب غارت پاكروب كردند و قيمار ناچار گشته بدفع عوام مشغول شد و هرچند خواست كه دست تطاول ايشان كوتاه كند ميسر نشد و نزديك شد كه دستگيرش كنند بيت : اگر نه خوف سياست بود خلائق را * چه فتنها كه شود ظاهر از علو عوام لاجرم ديوار خانه را سوراخ كرده با پانصد سوار بيرون رفت و ناگاه يكى از تهى دستان عوام را نظر بر پنج بدرهء زر كه در كنج آنخانه نهاده بود افتاد و با خود انديشيد كه اين وجه را به همچون منى نخواهند گذاشت پس نگاهى به اطراف كرده ديد كه در مطبخ طعام پخته چيدهاند بدرها را در ديگى انداخته بر سر نهاده و بيرون دويد خلائق او را ديده ميخنديدند